حرفهای دل فیزیکی
اینجا قراره جای حرفهای دل من باشه با یکم چاشنی فیزیک
در حالیکه یکی از تاپ ترین مغزهای کشور بدین شکل از بین رفته بعضی ها هنوز دارن ... از وقتی به برکت علم فیزیک پایمان به بلاد شرق و غرب باز شده است روز بروز بیشتر از عقب افتادگی خودمان افسوس می خوریم! البته در اینجا منظورمان از عقب افتادگی کلیه موارد فرهنگی، ادبی، علمی، ورزشی، هنری و از همه مهمتر تکنلرژیکی و اقتصادی می باشد نه عقب افتادگی ذهنی! . . . در طول زندگیمان همیشه از اینکه عده ای از جوانهای جاهل دم از خارج رفتن و آزادی میزدند بدمان می آمد و در دلمان می گفتیم مگر ایران خودمان که پر از گل و بلبل است چه کم از آن بلاد فرنگی دارد و تازه تمدن کهن ما نیز مایه فخر ماست که تمامی آن بلاد فاقد آن هستند!!! اما افسوس و صد افسوس که هر چه میکشیم از این غرور بیجا و خودبزرگ بینی کاذب خودمان و رؤسایمان است! یکی از تفاوتهای بزرگی که بین بلد ما و بلاد بیگانه دیدیم احترام به تک تک افراد جامعه از هر طبقه و مقامی است که متاسفانه ما ایرانیها در بی احترامی و هتک حرمت هموطنان خود و غیر هموطنان زبانزدیم . . . دیگر از طرز رانندگی و طرز صف بستن (گلاب به رویتان حتی برای رفتن به مستراح!) و نگهداری اسکناس و آنتایم بودنشان نمی گوییم که تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . . . . پی نوشت : اخیرا در حال مطالعه کتاب "ما چگونه ما شدیم؟" از عالم عالی مقام صادق زیباکلام هستیم به امید اینکه جواب این سوال را در سطرهای آن مکتوب بیابیم! پی نوشت 2 : یاد اون حدیثی افتادم که معصوم(ع) فرمودند : وای بر آن روزی که غیر مسلمانان در عمل به اسلام از شما پیشی بگیرند . . . امروز تو دانشکده با پخش تصاویری از دکتر آمفی تأتر پر شد از صدای های های گریه . . تا بحال دیوارهای آمفی تآتر انقد غم و گریه رو یکجا ندیده بودن . . . تصاویر از هر روضه ای که تا بحال شنیده باشید گریه آورتر بودن کافی بود ٢ واحد باهاش گذرونده باشی تا با دیدن فیلم ٣٠ ثانیه ای از کلاسش همه چی برات تداعی بشه . . . دیگه نمی تونم چیزی بگم . . . رتبم 3000 و اندی شده بود و چون نمی خواستم شهرستان برم بعد از انتخاب تموم مهندسیهای تهران (مثل مهندسی آبیاری گیاهان دریایی!) چندتا هم فیزیک زدم و صاف هم همونا رو قبول شدم! اصلا علاقه ای به فیزیک نداشتم و اگه به کسی نگین هنوز هم ندارم! با این تفاوت که اوایل ازش بدم میومد ولی الان دیگه بدم نمیاد! از اونجایی که ذاتا بچه درسخونم (چه کنیم دیگه!! الان 3 سال از اون ماجرا میگذره و من همچنان دارم تو مقاطع بالاتر فیزیک میخونم! و روز بروز هم بیشتر دارم تو باطلاق فیزیک فرو میرم . . . تازه فیزیک خوندن یه طرف، اخیرا دارم هالیدی رو تدریس هم میکنم!!!!! خودم که باورم نمیشه و همه اینا رو قسمت زندگیم میدونم و نمیدونم بالاخره روزی فرا میرسه که من با عشق فیریک بخونم یا نه!! اخیرا کتابی خوندم به اسم نشت نشا! از رضا امیرخانی. به خط فکری نویسنده کاری ندارم و مدافع یا مخالفش نیستم ولی توش تکه هایی بود که بدم نیومد اینجا بیارم: -قبلش باید بگم که اسم کتاب استعاره از فرار مغزهاست! نشت---> فرار، نشا---> مغزها!! ...در دنیایی که اسکناس الهه مکتوب آدمیان است، به عوض آنکه بالمن والاذی به عالم بدهندش بی مزه و بی منت از آن عالم می دانندش. همان دلال ارز خیابان جمهوری نمی داند که کله گنده ی صد دلاری اش بر تن بنجامین فرکلین فیزیکدان استوار بوده است و ده هزار لیری ایتالیا نیز به عکس الکساندر ولتا مزین است مثل دو هزار لیریشان که به عکس گالیله. کما اینکه نمی دانیم بر رایج ترین اسکناس انگلیسی که یک پوندی است سر آیزاک نیوتن نشسته است.... البته آسوده بخوابیم که هیچ مایه ی نگرانی نیست. مانیز بر دویست ریالی مان تراکتور داریم یعنی که آبادانی این مملکت با تراکتور است . . . بالاخره دفاع کردم! پ ن : تهیه و تایپ و دفاع از پروژه فوق لیسانس یکی از سخت ترین کارهای طول زندگیم بود . . . یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم شدم عین ماشین تایپ! با خودم فکر میکردم تو این دو ماهی که دارم عین ماشین تایپ صبح تا شب پایان نامه تایپ میکنم چندتا کتاب و مقاله میتونستم بخونم افسوس . . . تسلیت میگم آقا ! بابت اینکه تو ایران اسلامی پر مدعی! شیعه ها به جون هم افتادن . . . بابت اینکه مروه شهید شد . . . بابت اینکه هواپیما سقوط کرد و بدنهای ورزیدهی نوجوونها تیکه تیکه شد . . . بابت توده ملت که تو گوشه گوشه دنیا بخاطر حقوقشون دارن تظاهرات می کنن و یه عده دیگه هم دارن مدام سرکوبشون می کنن و می کشنشون . . . تسلیت میگم آقا ! این روزها بیشتر از همیشه منتظریم . . .
اخیرا احساس می کنم که حس نوستالژیکم خیلی قوی شده !! انگار پنجاه سال از عمرم می گذره که انقد خاطره تو ذهنم دارم!! چقدر دوست دارم هرچه زودتر پنچاه ساله بشم !! اونوقت نمی دونم حس نوستالژیکم دو برابر میشه (25*2=50) یا به صورت نمایی رشد می کنه! (25^2=؟؟) شاید هم الان به اوج حودش رسیده و تا ۵٠ سالگی ثابت بمونه!! شاید هم کم بشه!! شاید هم کلا از بین بره
) دوره کارشناسی رو سر 4 سال و بدون افتادگی ( که تو دانشگاه ما خیلی رایج بود و زرنگ و تنبل نمیشناخت)و با حفظ کردن یه سری فرمول که هیچ وقت نفهمیدم تو زندگی آدمها چه کاربردی دارن، تموم کردم . هرچند خیلی زجر کشیدم و همیشه کوانتوم رو یه درس فضایی میدونستم و پرسشهای هالیدی هیچ وقت برام جذاب نبود و احساس میکردم با خوندن این چیزا عمرم داره تلف میشه ولی به این امید که دیگه بعد از این 4 سال با فیزیک تو زندگیم کاری ندارم تحملش کردم! غافل از اینکه چه سرنوشتی در انتظارمه . . .


می زدند…
یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ
ظاهر میشه…
جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم…
منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من!
من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ
نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم !
پوووف! منشی ناپدید میشه ...
! بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: حالا من ، حالا من
من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی
انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...
پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه…
بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه…
مدیر میگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت
باشن !!!
نتیجه : اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه !
دیگه تو خوابم تایپ می کنم . . . تازه هنوز شکلها رو بهش اضافه نکردم که خودش پروژه عظیمیه . . .
. . .

| Design By : Night Skin |




